+ آقای 29 ساله - منو حالا نوازش کن
X
تبلیغات
رایتل

دوس جون عزیزم می دونم که اینجا رو کلا یادت رفته و بلاگفا هم رضایت نمیده درست شه با اینحال برای ثبت در خاطرات از همینجا تولدت رو تبریک میگم عشق مهربونم. ایشالا تولد 120 سالگیت رو جشن بگیری و همیشه و همیشه شاد و سلامت باشی و به تک تک آرزوهای ریز و درشتت برسی.

این هفته هر دومون حسابی شلوغ بودیم انقدری که من واقعا می ترسیدم وقت پیدا نکنیم برای تولد بریم بیرون. دیگه هر طوری بود جفت و جور کردیم که دیشب شام تولدش رو با هم بخوریم.

هفته ی پیش با حضور خود دوس جون کادوشون خریداری شده بود که هفته ی پیش رو تو یه پست دیگه می نویسم.

اینترنتی دو تا بلوز ست سفارش دادم با یه نوشته ی انگیلیسی که ایشالا هر وقت شد بریم آتلیه باهاشون عکس بگیریم. حالا بماند که سری اول تی شرت پسرونه سایزش بزرگ بود و مامان یکی از دوستام برش داشت و من دوباره سفارش دادم در حالی که اصلا امید نداشتم تا قبل تولد به دستم برسه ولی در کمال تعجب دیروز صبح رسید. 

روز قبلش هم کیک به دست کلی تو خیابونا چرخیدم تا یه کافه رستوران خوب پیدا کنم آخر هم جای به درد بخوری نیافتم و تصمیم گرفتم برم یه رستوران که سره فاطمیه. داشتم از خیابون رد میشدم که یه آقایی تبلیغ یه رستوران رو داد دستم بین خ 4 و 6 یوسف آباد. تبلیغه جالب به نظر میومد منم مسیر رو عوض کردم به سمت اونجا. الحق که بسیار جای شیک و خوبی بود و همون یکشنبه هم افتتاح شده بود. دیگه کیک رو دادم و برگشتم.

دیروز هم دوس جون ساعت 7.30 رسید دم کلاس . یه ربع زودتر اجازه گرفتم و اومدم پیش دوس جون. اول رفتیم تو ماشین تا یه کم گشنه مون شه برای شام. همونجا هم تی شرت ها رو بهش دادم. خوشش اومد ولی نه اونقدری که فکر میکردم. بعد هم برای انتخاب رستوران یه زمزمه هایی می کرد که من اصلا کوتاه نیومدم . بالاخره کشوندمش به رستوران مورد نظر. تا حالا ندیده بودم دوس جون از فضای داخلی و دکور جایی انقدر خوشش بیاد و تعریف کنه. همه ی کارکنان هم به شدت مودب و محترم بودن. جاتون خالی استیک سفارش دادیم. از قبل هم با زور و کتک به دوس جون تفهیم شده بود که مهمون من هستیم. یه سالاد به اسم بامبو هم به پیشنهاد خودشون برامون آوردن که طعمش جدید و تقریبا خوب بود. از بشقاب غذا نگم که چقدر تزیین جالبی داشت . با یه فلفل در حال سوختن آتیش گذاشته بودن وسط بشقاب. حالا هی من قند تو دلم آب میشد که عجب جایی اومدیم ها. غذاش هم خوشمزه و با حجم زیاد بود انقدری که برای اولین بار تو عمرم نتونستم بیشتر از نصف غذام رو بخورم.

حالا آقاهه هی از پشت اشاره می کرد که کیک رو بیارم منم با سر تایید می کردم ولی خبری از کیک نمی شد. دوس جون ازشون پرسید می تونیم سیگار بکشیم که گفتن بله مشکلی نیست . تا زیرسیگاری رو آوردن و دوس جون سیگار روشن کرد کیک ش هم رسید منم در حد یه دقیقه ازش فیلم گرفتم و اینجا واقعا و حسابی سورپرایز شد. بعد هم یک عدد شاخه گل رز سفید تزئین شده به قول خودشون از "طرف مدیریت" هدیه دادن.

بعد هم دوس جون شمع هاش رو فوت کرد و چند تا عکس گرفتیم. برای کارکنان کیک بریدیم و بهشون دادیم. خودمون با اینکه در حال انفجار بودیم از سیری ، یه برش کوچیک کیک خوردیم.  دیگه ساعت حدود 9.30 بود که پا شدیم و با کلی تشکرات ویژه اومدیم بیرون. بعد هم من دوس جون رو رسوندم و کلی مراسم ما*چ  بو*سه ی شب تولد رو اجرا کردیم.

دوس جون هم خیلی شیک اعلام کرد برنامه ی امروزش کنسل شده . یعنی می تونستیم امروز برنامه ی تولد بازی رو اجرا کنیم. حالا اشکال نداره امروز عصر رو هم با هم می گذرونیم.

ایشالا در اولین فرصت عکس کیک اینا و پست هفته ی پیش رو هم می نویسم.



تاریخ : سه‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1394 | 11:42 ق.ظ | نویسنده : خانومه:) | نظرات (10)