+ شنبه دلپذیر - منو حالا نوازش کن
X
تبلیغات
رایتل

سلام دوستای گل خوبید؟ ما هم خدا رو شکر خوبیم. امیدوارم صبح و هفته ی خوبی رو شروع کرده باشین. من قبلا صبح های شنبه که می اومدم سرکار یه عالمه ناراحت بودم که ای داد باز یه هفته ی کاری دیگه شروع شد . ولی جدیدا سعی می کنم با انرژی مثبت روز و هفته م رو شروع کنم و همین باعث میشه شنبه هم روز شیرینی از روزهای خدا باشه .

هفته ی پیش اکثر روزها خونه ی مرنوش اینا بودیم و بعد از مدت ها از جمعه ی پیش دوس جون رو ندیده بودم. تا روز چهارشنبه که با پگاه سر زدیم به مرنوش و بعدش زدیم بیرون که یه هوایی بخوریم. با اینکه ساعت حدود 9.30 بود یهو زنگ زدم به دوس جون که اگه حوصله داری یه سر بیایم پیشت که اونم قبول کرد. کلا 20 دقیقه با هم بودیم دوس جون هم برامون آلبالو خشک بسیار خوشمزه خرید.

آقا من بتازگی اینستاگرم باز کردم. بعد دوس جون یک عدد عکس دو نفری مربوط به تور یه روزه ای که سال 91 رفتیم شمال رو گذاشته بود. منم زیرش نوشته بودم "درسته خیلی غر زدی ولی قبول کن خوش گذشت" که عین واقعیت هم بود. 5شنبه ظهر زنگ زد که زشته اینو نوشتی من پاکش میکنم! آقا منو میگی انقدر بهم بخورد. کلی برنامه ریخته بودیم واسه عصر 5شنبه که انقدر حال من گرفته شده بود دلم می خواست اصلا نریم.

ولی خب رفتیم و به دوس جون گفتم دلخورم اونم یه جورایی قانعم کرد که منظورش چی بوده. منم یه عالمه خوراکی خریده بودم. یه عالمه خوردیم و تو سر و کله ی هم زدیم و خوش گذروندیم. بعد یه دختره س همسایه دوس جون اینا جدیدا هر سری می ریم تو مجتمع میاد قشنگ طول جایی که ما وایسادیم رو متر میکنه بعد هم خیلی شیک میره وایمیسه عقب ماشین و زل می زنه به ما  بعد این دو سری آخر منم مثل خودش زل زدم تا از رو رفت بالاخره ولی کارش خیلی عجیبه. بسیار هم دختر ساده و سرسنگینی به نظر میاد. بعد در ادامه باز دوس جون یه چیزی گفت که و من باز حالم گرفته شد و یه کمی اذیتش کردم تا حرصم خالی شه دیگه قبل از 10 برگشتم خونه به نیت فاطماگل.

دیروز هم که فسقل خانم خوردنی پیشمون. آقا این بچه ما رو صخره فرض میکنه چون به هر نحوی که بغلش کنیم از هر جای ممکن بالا میره عصری همه می خواستن برن ختم پدر مرنوش ، قرار شد منم برم که تو ماشین فسقل رو نگهدارم. چون از اول هم مرنوش گفته بود نمی تونه بره مسجد و ما هم اگه می تونیم به جای مسجد بریم پیش خودش. فسقل هم از اول تا آخر در آغوش عمه ش خوابید. قرار هم بود که تو خواب شیرش رو بدم بخوره که بلت نبودم و موفق نشدم از بس که بچه داری بلدم. بعد از مستفیض شدن از کلی ترافیک برگشتیم خونه و من رفتم پیش مرنوش دیگه موندم تا مهمون ها شون رسیدن که تنها نباشه.

حالا از موضوعات بی ربط بگم. اول اینکه من هر ماه سه گیگ نت دفتر رو شارژ می کنم بعد وقتی می خوام تمدیدش کنم دو و خورده ای مونده. در این حد کم مصرفیم. بعد تو این ماه به همکارم رمز نت رو دادم، دو هفته به تمدید مونده و ما تقریبا یه گیگ حجم داریم!!! بنده خدا اصلا دفتر هم نیست همه ش بیرونه ولی موندم چرا اینطوری داره مصرف میشه. اصلا حساب کتاب نداره. یا مثلا من و مامان تو خونه حدود ماهی 4 گیگ مصرف داشتیم. بعد یه بار 5 گیگ شارژ کردم 20 روز نشده تموم شد و مجبور شدم دو تا دیگه شارژ کنم!! می دونم خیلی موضوع چرتی بود ولی دوس داشتم در موردش بنویسم.

از سریال دکستر 5 قسمت مونده، درسته یه عالمه سریال دیگه دارم ولی دلم نمی خواد دکستر تموم شه و هی می خوام این 5 قسمت رو کش بدم. همیشه همینم برای شروع هر چیز جدیدی جون میکَنَم. دلم تنگ شده واسه بعد از ظهرای سریالیم بانضمام کلی خوراکی خوشمزه

هفته ی پیش یه شب خواب دیدم می خوام برم مشهد و بی نهایت تو خواب خوشحال بودم. حالا دارم برنامه می ریزم که اگه دوستام پایه باشن تو عید دو سه روز بریم مشهد. در جریان هستید که مشهد تنها جایی هست که مامان اینا و دوس جون باهاش اوکی اند

رئیس جان سر یه موضوع چرت با برادرش حرفش شده و این چند روز همه ش تلفنی با دیگر اعضا منزل در حال دعوا و گله گی کردنه. دلم برای جفت شون می سوزه هم برداره که سر یه انتقاد کوچیک اینطوری مورد غضب قرار گرفته و هم خود رئیس که فکر میکنه دستش بی نمکه.

تیچر این ترم زبان ایشون هستن و هنوزم به من لطف دارن . ولی به نسبت پارسال بسیار سخت گیر شده. ضمن اینکه یه استیودنت بسیار زرنگ دیگه هم داریم که احتمالا با وجود یشون دیگه باید تاپ شدن رو ببوسم بذارم کنار. البته از حق نگذریم از طرفی هم داشتن رقیب قوی خوبه و باعث میشه من با انگیزه بیشتری درس بخونم. 

خب همینجا اعلام میکنم از تن شرابی موهام خسته شدم و دو سه تا رنگ موی دیگه دلم رو برده و به تازگی هم فهمیدم که تن قرمز به این راحتیا نمیره. دارم لیمو درمانی می کنم موهامو که تا حد قرمزی مو رو می بره. ایشالا تا قبل عید بدون ریموور زدن بتونم رنگ موم رو عوض کنم

دیگه همینا دیگه



تاریخ : شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1393 | 02:48 ب.ظ | نویسنده : خانومه:) | نظرات (0)