+ از همه چی - منو حالا نوازش کن
X
تبلیغات
رایتل

روزها به سرعت برق و باد می گذره و تا چشم بهم می زنم می بینم کلی از تاریخ آخرین پستم گذشته. خدا رو صد هزار بار شکر که روزهامون آرومه این چند وقت هم هفته ای دو سه بار دوس جون رو دیدم.

اکثر مواقع هم جای خاصی نرفتیم و تو مجتمع دوس جون اینا بودیم. به جز 5 شنبه دو هفته پیش که رفتیم میلاد نور و یه کفش خریدیم بماند که من عاشق رنگ سبزش شدم و همونو گرفتیم بعد یه عالمه گشتیم که باهاش کیف ست کنم ولی چیزی پیدا نکردم آخر هم مجبور شدیم بریم عوض کنیم و مشکی ش رو بگیریم

دو بار با بچه ها شام رفتیم بیرون یه بار سیدنی یه بار هم که بالاخره قسمت شد رفتیم دکتر آرین. یعنی من انقدر که من از پیتزای این تعریف شنیده بودم از خودم تعریف نکرده بودن. البته چیزبرگرش رو قبلا خورده بودیم و انصافا خوب بود. پیتزاش هم خوب بود ولی نه به اندازه ی تعریف ها و قیمتش .

دیروز هم بعد از مدت ها (بیشتر از دو سال) یکی از دوستای قدیمی م رو دیدم و چند ساعتی باهم بودیم. از بس این دختر از همه چی ناراحته یه کم انرژی منفی ازش گرفتم. خدا رو شکر مشکل حادی نداره ها، همین دردسرهایی که اکثر دوستام با دوس جون هاشون دارن ولی خب حتی یه حرف مثبت هم ازش نشنیدم

از فسقل خانم هم نگم که واسه خودش دختری شده ، خوردنییییی. هفته ی پیش که انقدر من بغلش کرده بودم منو می دید دستش رو دراز می کرد که بغلش کنم. یعنی اگه ساکت نشسته بود واسه خودش بازی هم می کرد تا من می نشستم کنارش می زد زیر گریه که بغلش کنم بله می دونم خوب نیست بچه بغلی باشه ولی چه کنم که من بسیار بچه ندیده ام تازه به مامانم هم خیلی زیاد عکس العمل نشون میده. یعنی مامانم نگاش میکنه غش میکنه از خنده ولی از بابام خجالت میکشه و طفلی بابام هر نوع دلقک بازی هم براش دربیاره اصلا نمی خنده دخترمون نسبت به مردها خیلی خجالتیه

دیگه براتون بگم که دیروز امتحان آخر ترم زبانم بود و بازم تاپ شدم دوس جون هم قراره برام جایزه بخره

و مورد آخر هم اینکه با اینکه هنوز هییییچ اتفاق خاصی در مورد رسمی شدن مون نیفتاده ولی نمی دونم چرا این چند وقت من و حتی دوس جون هم بسیار امیدوار تریم و دلمون روشنه که به امید خدا خیلی بیشتر از اونی که فکر میکنیم به وصال نزدیک باشیم. میشه لطفا برای ما و این مورد خاص خیلی دعا کنید؟



تاریخ : یکشنبه 28 دی‌ماه سال 1393 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : خانومه:) | نظرات (0)