X
تبلیغات

تولد دوس جون گلم

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:48 ق.ظ

بله خیلی وقته ننوشتم و این پست هم بیشتر در مورد تولد دوس جونه ولی تصمیم دارم از این چند وقت هم بنویسم البته به زودی.

کلا این هفته خیییییییلی خوبه گویا. روز جمعه ی عالی داشتیم و در لحظات پایانی رای گیری یعنی حدود ساعت 11 شب بالاخره تصمیم گرفتم رای بدم و این کار رو کردم با اینکه اصلا خوشبین نبودم. شنبه رو هم که دیگه خودتون می دونید اعلام نتایج بعد از یک روز کامل! و اونی که ترجیح می دادیم اتفاق افتاد. منم مثل خیلی ها می دونم قرار نیست همه چی گلستون بشه و مشکلات کامل از بین برن. البته که همچین اتفاقی نخواهد افتاد ولی همین که شرایط بد به جای بدتر شدن یه کمی بهتر بشه ، خوشحال میشم.

ما هم در شادی و خوشی مردم شرکت کردیم و با دوس جون و دکی رفتیم یه کمی از ترافیک شادی مستفیض شدیم :))

خب برسیم به تولد عزیز دلم. ایشون کادوشون رو که تقریبا یه ماه پیش گرفته بودن. و فکر نمی کردن دیگه برنامه ی خاصی برای تولدشون داشته باشیم. ولی من بعد از کلی فکر و برنامه، روز قبلش رفتم و از پوپک یک عدد کیک شکلاتی گرفتم و با شمع و آهنگ تولد تحویل یه کافی شاپ نزدیک خونه مون دادم. به آقاهه هم گفتم که دوس جون نمی دونه و وقتی ما سفارش مون رو دادیم ، آهنگ رو براش بذارید و کیک رو باشمع های روشن بیارید.

نرسیده به سر فاطمی تو خیابون ولیعصر یه پاساژ هست که قبلا سه تا کافی شاپ طبقه پایینش داشت. و 5 تا کافی شاپ و یه رستوران دیگه هم تو طبقات همکف و اولش باز شده. از قبل هم از سایت نتبرگ برای یه رستوران اسپانیایی که نزدیک خونه ی خودمون بود برای دو نفر ، نتبرگ گرفته بودم که ساعت 8 هم بریم اونجا. به دوس جون هم گفتم حدود ساعت 5 بیا سمت ما که بریم کافی شاپ هیچی هم نخور، هیچی هم نپرس. 

خب اولش یه کم غرغر کرد که چرا زود داریم میریم و هوا گرمه؟ ولی به موقع اومد. منم حسابی چیتان فیتان کرده بودم. ایشون هم به خودش رسیده بود و خوشتیپ شده بود. موقع سفارش دادن هم هی میگفت کیک نگیریم؟ من گشنه مه. گفتم نهههههه دیگه امسال کیک نخوریم. من چایی سفارش دادم ، اونم با اینکه شدیدا دلش چیپس و پنیر می خواست ، ولی چون من گفته بودم هیچی نخور فقط آب پرتغال سفارش داد. ولی هی می گفت: می دونی که من گشنه م میشه بداخلاق میشم ها. یه کمی صحبت کردیم و اتفاقای دیروز دفتر رو براش تعریف کردم. هی هم حواسم به پسره بود که بیخیال نشسته بود. :( دیگه به هوای دسشویی رفتن، رفتم بهش گفتم چرا کیک رو نمیارین؟ بله یادشون رفته بود. فقط تندی گفت آهنگای تو فلشت اجرا نشد. گفتم باشه اشکال نداره کیک رو بیارین.

برگشتم پیش دوس جون و متوجه شدم که آقاهه دوستش رو فرستاد دنبال آهنگ خودش هم کیک رو آماده کرد. و هم زمان و با گذاشتن آهنگ کیک رو آورد  و دوس جون کللللللللی ذوق زده شد. همه براش دست زدن و تولدت مبارک خوندن. بچه م هم تند تند تشکر میکرد. بعد از گرفتن فقط و فقط یک عکس :( شمع هاش رو فوت کرد و کیکش رو برید. برای خودمون برداشتیم و بقیه ش رو دادیم که آقاهه به بقیه مشتری ها هم بده.

خییییلی حس خوبی بود خوشحال کرن دوس جون. هی می گفت آخه تو چطوری انقدر منو خوشحال میکنی؟ چرا من نمی تونم از این کارا برات بکنم؟

یه خانمی هم گویا بازریاب سیگار بودن!! و اومدن برامون سیگار تبلیغ کردن و یه پاکت هم بهمون اشانتیون دادن!!

در حین خوردن کیکمون رئیسم هم زنگ زده بود و در مورد جریانات دفتر صحبت میکرد.حدود ساعت 7 بلند شدیم.دوس جون رفت که حساب کنه و متوجه شد خانوم گلش از قبل حساب کرده. بقیه کیک رو هم بهمون دادن.

رفتیم سمت خونه ی دوس جون اینا که کیک رو قبل از اینکه تو گرما خراب شه بذاریم خونه شون. و بعد دوباره برگشتیم سمت خونه ی ما برای ادامه برنامه. دوس جون فکر کرده بود میریم یه جا و استیک می خوریم :)) ولی یک عدد رستوران کوچیک بود و با یه فضای خییییلی دوست داشتنی و یه خانم خوشتیپ که کارهای رستوران رو انجام میداد. یه شنیسل واسه من و همبرگر برای دوس جون و یه غذای اسپانیایی که اسمش یادم نیست سفارش دادیم. با اینکه حدود یک ساعت طول کشید تا غذاها آماده بشن ولی خب ارزشش رو داشت چون خییییییلی خوشمزه بودن. و حتما باز هم اینجا میریم. بعد از شام هم یه سیگار دلچسب کشیدیم و باز برگشتیم مجتمع دوس جون. کلا دیروز همه ش در حال رفت و برگشت بین خونه ی ما و دوس جون اینا بودیم :))

این هم از تولد 27 سالگی دوس جون گلم .

پ.ن: آیا کسی می تونه قالب بلاگفایی م رو به بلاگاسکای تبدیل کنه؟؟

پ.ن: خدا کنه فردا هم یه روز شاد دیگه برای کشورمون رقم بخوره به خاطر برد تیم ملی :))


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

1،2،3 امتحان میکنیم

دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:57 ق.ظ

سلااااااااااام. خونه ی جدیدم مبارک. بعد از همه ی بیشعور بازی های بلاگفا اومدم که اینجا بنویسم. باشد که بلاگاسکای بچه ی خوبی باشه و کم اذیتمون کنه. آمین.  فعلا من دو تا مشکل دارم یکی با قالب که هنوز نتونستم از اون قالب جینگول ها پیدا کنم که در بلاگ اسکای قابل اجرا باشه و اینکه آیا امکان این رو داره که نشون بده دوستام به روز کردن؟ ببخشید 3 تا مشکل دارم. سومیش هم اینه که آیا میشه آرشیوم رو انتقال بدم اینجا؟

از ته دل آرزو میکنم که این خونه ی جدید فقط شاهد ثبت لحظات خوب و شیرین باشه :)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo